تبليغاتX
خدایا چرا عشق را آفریدی؟؟؟

خدایا واقعا این دفعه واقعا به طور کامل باهات قهرم ... هیچی نیستم نه باور نمی کنم به عدالت به حق به بودن به توجه ات به بنده ات ... هر کی بشنوه بخوونه می گه و فکر می کنه که کفر می گم ولی دیدم که این جوری می گم قسمت بود دختری که باورش نمی شد واسه تفریح کنکور داده بود و واسه خودش و هیچ کس اهمیتی نداشت که قبول شه با چه جرئتی دانشگاه خودمون علوم تحقیقات بزنه و من از رو ترسم واسه این که همه منتظر بودند قبول شم تهران شمال بزنم و یکی این جوری جامو بگیره بعدش خودشم تازه قبول نشد تهران شمال افتاد و منم تهران شمال ... خدا خودت جای عدالتی حالا منو و اون یکی ایم ؟؟؟؟؟؟ یکی شون به هم نگفتند که اگه قبول نشم نمره ام به تهران شمال برسه خودشون منو اونجا می اندازند ولی نمره ام به علوم تحقیقات می رسید.... قسمته که می بینم و می شنوم چه دخترایی با چه تیپ  هایی موقعیت هایی خونواده ایی تو چه سنی چند هزارتا خواتسگار دارند و چند صد هزارتا دوست پسر که انواع اقسام نوع دوستی روش گذاشتند و ازدواج می کنن اونم با چه کسی و تو چه موقعیتی و تو چه سن هایی ... همین چند وقته می شنوم و می بینم تو دوستا و آشناها و فامیل هامون چه خواستگارهایی از خارج و داخل دارند و چه پسری نصیبش می شه که واسش می میره و از روز اول واسه ازدواج می خوادتش ..... اون وقت هر کسی به من می رسه فقط دوستی فکر دیگه نکنی منم که اهل دوستی نیستم به روزه بعده آشنایی نمی رسه که ول می کنم هر کی ام که به هم اگه به هم بخوره جرئت نمی کنم بگم ۲۶ سالمه که بگه چه قدر بزرگه بذاره بره یک دونه خواستگارم دارم که اونم ۴ ماهه سره کارم گذاشته .... چرا یکی خوده منو نمی خواد خودمو دوست نداره موقعیتمو و ماشینم و دوست داره تا می بینه هم که دوستی نمی کنم تیپ و قیافه امو بهونه می کنه ولم می کنه در حالی که قیافه زشتی ام ندارم ..... ۵ ساله دانشگاهمم که عاشق و شیدای و دیوونه استاد سازم بودم که فقط تحقیر شدم و محکوم شدم به بچگی و اشتباه کردن واسه دوست داشتنش خدا رو شکرم باهاش هیچ دوستیی هم نداشتم جز رابطه استادی و شاگردی که دلم خوش بود تو هفته یک روز ۳۰ دقیقه می بینمش و بس صداشو می شنوم و حضورش کنارمه واسم ساز می زنه که بعد تحقیرم کرد  و کوچیکم کرد و مسخره ام کرد و .... جلو همه که دوستش داشتم  عاشقش بودم ۵ سال .... هیچی نمی خواستم و دلم به این عشق خودم خوش بود که چه قدر اذیت ها شدم چه قدر مریض روحی و جسمی بودم و .... هیچی از درس خووندنم و عشقم نفهمیدم .......خسته شدم خدااااااااااااااااا ........... دوستم داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منو داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این طوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد این حقه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بدیی کرده بودم در حق پسری جز این که اونا همیشه سره کارم می گذاشتند و منه ساده نمی فهمیدم و مسخره ام می کردند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اینه حقت عدالتت دوست داشتن بنده ات که همه اش بزرگترین مشکل زندگیم اینه که تو تنها نگذاری و از فرمان تو سرپیچی نکنم و بنده خوبت باشم و ترس از نبودنت نذاره که کاره اشتباه و خلافی مقابل تو کنم ؟ اون وقت اینه جوابم ؟؟؟؟ آدم حسابم نمی کنی ! دوستم نداری ؟ یک کاری واسم نمی کنی ؟ یا بختم واقعا بسته اس ؟ اصلا آدممم یا یک کثافتم ؟ یا هیچی نیستم ؟ یا تو منو خلق نکردی ؟ دلت می یاد ؟ تا چه قدر و کی دلم بشکنه تا کی هیچ کس منو نخواد والله شک دارم که حتی آدمم که بخوام بگم شاید فرشته اتم و کسی لایقم که باید باشه نیست !!! واسه من دوست داشتن و عشق و توجه شده عقده .... !!!!واسه من عقده شده که ترس داشته باشم از گفتن سنم ..... منم آدمم ۲۶ سالمه نمی خوام امسال زمستون بشه ۲۷ سالم و بخوام بگم ۲۷ سالمه هوز ازدواج نکرده تو خونه مامانمم دلم می خواد بچه امو بغل کنم مامان شم .... ولی شاید حتی آدمم نیستم برات که حتی نگاهم کنی ..... دیگه نمی تونم زندگی رو .... نمی خوامش نمی خوام با دروغ زندگیی کنم نمی خوام مثل دیگران با چند رویی زندگی کنم که الکی می گند دانشجو اند حالا چه دانشجویی داره تو موسسه زبان یا هنر می خوونه می شه دانشجو حالا من فوق لیسانم آزاد دانشگاه  فکر می کنم هیچی نیستم والله اونی که الان داره تو موسسه درس می خوونه اعتماد به نفس و غروری داره که بیا و ببین .... دختره رو ببین با چه تیپ و مدلی و آرایشی با چه غروری سرشون بالاست که کی اند  چه پسرایی واسش می میرند و گروه گروه می خوانش آخرم چه ازدواجی می کنن اون وقت منی که حدااقل می دونم خدا صورتمو بی نقص آفریده همیشه ام راضی ام کمم آرایش می کنم چون مامان می گه زیبایی دختر به این که صورت خودش باشه الحمدلله هیچ وقتم آرایش رو صورتم نمی مونه هر جا هم نمی تونم برم هر زمان و هر روزم نه همیشه ام با دوستام نمی تونم بیرون باشم اونم دوست زیادی ندارم فقط ۲ ، ۳ نفر سرمو انداختم زمین و زندگیمو می کنم هیچ کس نگاهم نمی کنه ... خونواده مذهبی نیستیم فقط متعصب و خودمم اعتقادات خاص خودمو دارم ............... خدایا باهات خیلی قهرم مگه این که خودتو خیلی خیلی زیاد نشون بدی واسم

 

خدایا حالم از این زندگیت به هم می خوره

 

ولی بازم خدایا شکرت به همه این نعمت هات

 

شب تا صبح گریه می کنم ولی کلاس و زبان و ورزش می رم که از افسردگی نیافتم یک گوشه خونه و مریض شم و دیوونه شم اون وقت اینه زندگیم

 

تو که عشقمی خدا تنها نذار

 

که داغونم و دارم می میرم

 

می دونی که عاشقونه دوستت دارم

 

تنهام نذار خدای مهربونم

 

که جز تو هیچ کسی رو ندارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 10:28  توسط جمال صفارزاده |